شهید مطهری حدود بیست سال پیش از شهادت، قبری برای خود در خواجه اباصلت در كنار مزار پدر و مادر خود خریده و وصیت كرده بود كه او را در آنجا دفن كنند. اما در ماه آخر عمر به یكباره وصیت خود را پس گرفت و به همسر خود چنین سفارش كرد كه «مرا هر جا كه امام خمینی گفتند دفن كنید»! مادر هنوز افسوس می خورد كه چرا آن روز از ایشان نپرسید كه مگر قرار است چه اتفاقی بیفتد كه امام كه حدود بیست سال از شما بزرگترند باید محل قبر شما را تعیین كنند؟!

چند هفته بعد گلوله ای كه به مغز شهید مطهری شلیك شد سرّ این وصیت را عیان كرد. او به نقد عمیق و در عین حال مؤدبانه جزوه های گروه فرقان - كه قرآن را تفسیر ماركسیستی می كردند - دست یازیده بود، جزواتی که در آن به صراحت تهدید كرده بودند كه اگر كسی با افكار آنان مخالفت كند «او را در دادگاه خلق به اعدام انقلابی محكوم خواهیم كرد» و جالب اینكه استاد زیر همین جمله خط كشیده بود. 

یك روز در پاسخ به این سؤال من كه چرا دوستان نزدیك شما همگی عضو شورای مركزی حزب جمهوری اسلامی شده اند ولی شما نشده اید گفتند كه این افراد در آینده پست های مهم كشوری خواهند داشت ولی من می خواهم در همان كتابخانه ام به كارهای فكری که پس از انقلاب شدیدا مورد نیاز است بپردازم. اما به راستی چرا شهید مطهری كه خود را برای انجام چنین پروژه عظیمی آماده كرده بود با این گروه خطرناك و كم تعداد درگیر شد؟ آن جزوات تنها در چند صد نسخه منتشر شده بود و چه بسا پنج هزار خواننده هم پیدا نکرده بود. ....

این تحریفات به ظاهر كم اهمیت چنان بر استاد گران می آمد كه نقل کرده اند که وقتی در جلسه ای فردی به نام آشوری از سخنان تحریف آمیز و التقاطی گروه فرقان درباب قرآن دفاع می کرد، دستان استاد در زمان پاسخ گویی بی اختیار و به وضوح می لرزید. مطهری همان کسی است که چنان به تضارب آراء معتقد بود که با تدریس مارکسیسم در دانشکده «الهیات» توسط یک استاد مارکسیست مشروط به آمادگی وی برای شنیدن نقدها مخالفتی نداشت اما آنجا که غیرمتخصصان افکار خود را به اسلام می بستند، لرزش قامت استوار او را فرا می گرفت. تحمل نداشت كه افراد غیرمتخصص در لباس اسلام شناس ظاهر شده و به خود اجازه دهند در باب اسلام نظریه پردازی کنند و در این راه خود را برای شهادت آماده کرده بود و سرانجام در همین راه با خون خویش وضو گرفت. اینکه امام خمینی(ره) با تاكیدات استثنایی بر افكار آن شهید مهر تایید زده و رهبر انقلاب نیز افكار استاد را زیر بنای فكری نظام اسلامی دانستند از آن جهت بود که مبادا روزی مطالب سطحی و بعضا با ظاهری جذاب جای معارف عمیق اسلامی را در اذهان بگیرد. 

بدون آنکه خدای نكرده قصد مقایسه جنایتكاران فرقان با کج اندیشان امروز در کار باشد، متاسفانه باید اذعان كرد که این سالها درست همان چیزی كه لرزه بر اندام استاد می انداخت و برای آن جان داد، دامن گیر نظام اسلامی شده است. اگر حافظ شیرازی نگران كسانی بود كه ورقی بخوانند و گمان كنند كه معانی را یافته اند (كه نه هر كو ورقی خواند معانی دانست) امروز افرادی كه همان یك ورق را هم نخوانده اند درباره فلسفه بعثت، فلسفه خلقت، فلسفه مهدویت، جایگاه انسان كامل، نحوه فهم اسلام ، رجعت و ... مرتبا نظریه پردازی می كنند. گرچه وضعیت در دوره اصلاحات از جهات مختلف با امروز متفاوت بود، آن زمان نیز همین گرفتاری وجود داشت كه نسبت دین و آزادی، دین و مدرنیته، غایت دین، حقیقت دین، معنای كرامت انسان و ... در نطق های سیاسی تعیین می شد.

آیا عجیب نیست كه ما از یک طرف برای آثار امام خمینی (ره) متولی داریم كه مبادا امر نادرستی به ایشان نسبت داده شود و غالب علما و بزرگان نیز با همین نوع نگرانی تنها اخبار صادره از دفتر خود را مورد تأیید می دانند، اما از طرف دیگر اجازه می دهیم کسی كه به واسطه شخصیت حقوقی و نه حقیقی وی، سخنرانی اش در کانون توجهات خبری قرار می گیرد در قالب «سخنگوی نظام جمهوری اسلامی» با هر معلوماتی و هر طور كه میلش كشید در هر مسئله اسلامی «نظریه پردازی» كند؟! این مانند آن است که یک عالم دینی با معلومات نزدیک به صفر در علوم مهندسی در جمع اساتید رشته عمران حاضر شود و اصول پل سازی را زیر سؤال برده و بگوید پلها را باید چنین و چنان ساخت و ما سخنان او را به طور زنده در سراسر جهان پخش کنیم! 

ادامه به اصطلاح نظریه پردازیهای اسلامی رئیس جمهور محترم که نمونه بارز آن در اجلاس بیداری اسلامی در هفته گذشته مشاهده شد، كه فهم دین را نسبی معرفی كرده و حتی در حضور علمای اسلامی حاضر نبود هدف قیام امام زمان علیه السلام را احیای «اسلام» در جهان معرفی کند و اسلام را با توحید و عدالت و انسان دوستی جایگزین می كرد، گواهی است بر بی كسی امروز اسلام در نظام اسلامی. مسلمانانی كه امروز در گوشه و کنار جهان این قبیل نطق های رئیس جمهور را می شنوند گمان می کنند پلورالیسم، اومانیسم و نسبیت گرایی تا اعماق نظام فكری نظام اسلامی رسوخ كرده و ایشان مشغول بیان آخرین دستاوردهای متفكران اسلامی می باشند. 

روشن است که «بیان مسائل اسلامی» توسط مسئولان نه تنها هیچ مشكلی ندارد بلكه مطلوب هم هست اما نباید اجازه داد تریبون سیاسی به جایگاه «نظریه پردازی» های عجیب و غریب در باب اسلام تبدیل شود. نمی دانم این چه رمز و رازی است که با انتخاب شدن به ریاست جمهوری احساس ایدئولوگ بودن به افراد دست می دهد، گویی هر رأیی را که به نام آنان در صندوق ریخته می شود به منزله علمی افاضی از ملکوت می پندارند که در باب حقیقت دین و اسلام و قرآن و انسان و جهان بر قلب آنان وارد می شود. 

مفسران و فقیهان درجه اول ما وقتی از اسلام می گویند هرگز از این امكان برخوردار نیستند كه سخنانشان همزمان در دهها شبكه تلویزیونی دنیا پخش شود. حال كه این امكان در همایش های مهم برای مقامات بالای كشور آن هم به واسطه مقام حقوقی آن ها فراهم است مناسب است دردمندان در این باب چاره جویی کنند. 

هر رئیس جمهوری که قصد نظریه پردازی دارد طبعا می تواند در قالب مقاله و کتاب آن را منتشر کند. البته رئیس جمهوری که واقعا خود را نوکر مردم بداند با ملاحظه مشکلات بی شمار مردم حتی دقیقه ای از دوران ریاست جمهوری را به صرف وقت در نظریه پردازی اختصاص نمی دهد. اما حال که امکان سوء استفاده از موقعیت سیاسی برای تحمیل و تبلیغ افکار خودساخته وجود دارد به نظر می رسد اتخاذ تمهیداتی از این قبیل برای «مقاماتی كه سودای نظریه پردازی در مسائل اسلامی از تریبونهای رسمی جمهوری اسلامی را دارند» ضروری باشد:

1. پس از انتخاب، آزمونی تفصیلی توسط متخصصان دین از مقام مربوطه گرفته شود و نتیجه به اطلاع عموم برسد و وی تنها در صورت موفقیت در آزمون، مجاز به نظریه پردازی در مسایل اسلامی از تریبونهای رسمی باشد.

2. مقام مربوطه موظف باشد پس از هر سخنرانی نظریه پردازانه در باب اسلام، در جلسه ای با حضور كارشناسان، در برنامه زنده تلوزیونی به دفاع از نظر خود بپردازد. 

گرچه عدم کفایت سیاسی معنای عامی دارد، اما تجربه چند سال اخیر نشان داد كه عدم كفایت برای اظهار نظر در مسائل اسلامی و نیز عدم كفایت اخلاقی باید به تصریح در قانون ذكر شود. رئیس جمهوری كه مرتبا در حضور جهانیان وعده رسوا كردن مقامات همكار خود را می دهد- كه شاید از این جهت در تاریخ معاصر در میان سران جهان بی نظیر باشد- بدون شك بدترین هتک آبرو را برای نظام اسلامی به بار آورده كه ضررش از نسبت دادن تقلب به نظام بیشتر است. همین امر، روشن ترین دلیل بر عدم كفایت سیاسی است. اما اگر بررسی عدم کفایت سیاسی جایی برای مصلحت اندیشی داشته باشد شهید مطهری با خون خود این پیام را به ما می دهد كه در آنجا كه كیان اسلام ولو ناآگاهانه مورد هدف قرار می گیرد سكوت به ویژه از طرف روحانیت نه جایز است و نه تاخیر بردار. 

اگر بیان مبانی اسلام و نظام جمهوری اسلامی عملا به مقامات اجرایی واگذار شده است آیا بهتر نیست شهید مطهری را از ایدئولوگ نظام اسلامی بودن خلع کرده و امام خمینی، علامه طباطبایی و شهید مطهری را دوباره تشییع كنیم و این بار پیكر و افكارشان را یكجا به دل خاك بسپاریم؟ و اگر چنین نیست پس باید در این باره اقدامی كرد. اولویت این مسئله با هیچ مسئله دیگری از چالشهای موجود قابل مقایسه نیست. 

در اوضاع وانفسای امروز که نام مبارک امام زمان علیه السلام نیز از سوء استفاده ها کنار نمانده است فریاد استاد شهید را می توان با گوش دل شنید آنجا که می گوید:

«من به عنوان یك فرد مسئول به مسئولیت الهی، به رهبران عظیم الشأن نهضت اسلامی كه برای همه شان احترام فراوان قائلم، هشدار می دهم و بین خود و خدای متعال اتمام حجت می كنم كه نفوذ و نشر اندیشه های بیگانه به نام اندیشه اسلامی و با مارك اسلامی اعم از آنكه از روی سوء نیت و یا عدم سوء نیت صورت گیرد، خطری است كه كیان اسلام را تهدید می كند».
محمد مطهری - فرزند استاد شهید مطهری