به نقاط بسیاری در جهان از آمریكا و اسكاندیناوی گرفته تا آفریقا و استرالیا سفر كرده ام . حتی در نحوه سلام و احوال پرسی نیز تفاوت های فاحشی وجود داشت چنین تفاوتهایی در آداب و رسوم و درك واقعیتها در بعضی از موارد ممكن است موجب سوتفاهم گردد . در این خصوص به یاد سفرم به ایران و ملاقات با حضرت آیت الله خمینی (ره ) در سال 1989 می افتم . در این دوران روابط ما با ایران نیمه گرم بود. این كشور هفت سال با عراق ـ دوست شوروی ـ در جنگ بود. در آن زمان نیروهای ما در افغانستان مستقر بودند. حال آنكه پس از سرنگونی حكومت پهلوی در ایران در طول هفت سال هیچ یك از مقامات بلندپایه شوروی به ایران سفر نكرده بود. در این مدت تماس های مهمی با یكدیگر نداشتیم و قرار شد كه در سفر به خاورمیانه پس از سوریه و عراق به منظور سر و سامان دادن به مناسبات دوجانبه دو كشور بزرگ به ایران بروم . ایران نیز در صدد عادی سازی روابط با شوروی بود . نامه 6 تا 7 صفحه ای امام خمینی (ره ) خطاب به گورباچف كه در تاریخ 4 ژانویه 1989 توسط آیت الله جوادی آملی نماینده امام (ره ) به مسكو آورده شد نیز بیانگر این واقعیت بود . امام خمینی (ره ) مقام و منصب دولتی نداشت ولی در عین حال رهبر روحانی و عملا شخص اول كشور محسوب می شد . در تاریخ 25 فوریه من به همراه پاسخ كتبی میخائیل گورباچف به نامه امام خمینی (ره ) وارد تهران شدم . نامه امام خمینی (ره ) گورباچف را به فكر واداشته بود. نه وی و نه من هیچ یك نمی دانستیم كه چه پاسخی باید بدهیم . امام خمینی (ره ) در نامه خود ضمن ارزیابی مثبت از برخورد شجاعانه گورباچف به رویدادها و وقایع آن زمان اعلام نموده بود كه ناكامی های كمونیسم آشكار شده است . گرچه این نیز برای رهبر ایران فاقد اهمیت بود...

نامه امام خمینی (ره ) دارای ابعاد عمیق فلسفی بود. همان گونه كه امام (ره ) فرمودند : « من می خواستم دریچه ای به دنیای بزرگ یعنی دنیای بعد از مرگ كه دنیای جاوید است را برای آقای گورباچف باز نمایم و محور اصلی پیام من آن بود » . واضح است كه امكانات گورباچف رهبر بی دین حزب كمونیست اتحاد جماهیر شوروی برای درك فلسفه رهبر روحانی ایران متناسب نبود. تصمیم گرفتیم كه گورباچف در پاسخ خود به بیان مطالبی در مورد مناسبات دوجانبه همكاری های آتی منطقه ای و حل مسائل بسنده كند. سفر من به ایران برای این كشور از اهمیت زیادی برخوردار بود. اتفاقا موضوع سفرم به آن كشور پیشاپیش مورد توجه مطبوعات ایران قرار گرفته بود. موضوع ملاقات آتی من با امام خمینی (ره ) و تقدیم پاسخ گورباچف به ایشان مورد توجه خاص رسانه ها بود. ...

                ... هنگام ورود به ایران آقای ولایتی وزیر امور خارجه به من گفت كه امام خمینی (ره ) برای این ملاقات آماده هستند. من هم به این دیدار بسیار امیدوار بودم و با این امید به خدمتشان رسیدم . امام خمینی (ره ) به دلیل كسالت و با توجه به توصیه پزشكان هیچكس را برای ملاقات به حضور نمی پذیرفت . برای من استثنا قایل شده بودند و علت آن البته ابراز احترام به كشور بزرگی بود كه من وزیر امور خارجه آن بودم ولی شاید دلایل ناگفته دیگری ـ منظورم منافع ایران در گرجستان ـ نیز وجود داشت . در هر صورت این فكر هم در ذهنم غلیان می كرد. برف می بارید. امام خمینی (ره) در ارتفاعات زندگی می كردند. موقع ورود همانند مسجد باید كفش را درمی آوردم . با جوراب وارد شدم . این امر برایم تا حدی ناگوار بود. تصور كنید لباستان با تمامی مقررات تشریفاتی هماهنگ شده است ولی بدون كفش هستید و مثل اینكه در عبادتگاه بسر می برید با این تفاوت كه از دیگران نباید منزوی شوید بلكه باید حرف بزنید. در عین حال باید سعی كنید موافقت هم صحبت خود را بدست آورید.

                از همان ابتدا متذكر شدند كه من اولین شخص خارجی هستم كه به حضور امام (ره ) می رسیدم و پس از انقلاب اسلامی تا آن زمان كسی از مهمانان خارجی با امام (ره ) ملاقات نكرده بود . به خاطر ضیق وقت بایستی در عرض 15 تا 20 دقیقه ملاقات را تمام می كردیم . ساكت به انتظار نشستیم . به اتاق ـ محل زندگی زاهدانه امام خمینی (ره ) ـ نگاهی انداختم . گویا نكته مهم در آن مكان پی بردن به اصل مفهوم زندگی بود. هیچ چیز نمی بایستی مزاحم امام (ره ) می شد. همه چیز ساده و بی آلایش بود. كف اتاق فرش سفید مایل به خاكستری رنگ پهن بود. خلاصه فقط چیزهای ضروری بود. چند نفر از میزبانان همراه من و مترجم در اتاق حضور داشتند. آنها نیز سكوت اختیار نموده و در انتظار ورود امام بودند. یك لحظه فكرم به تاریخ معطوف شد. گرجیان زیادی در طول تاریخ در اتاق انتظار كاخ شاه ایران بسر برده اند. درست است كه این بار به نمایندگی از یك كشور دیگری آمده بودم ولی در هر حال ... احساس ناراحت كننده انتظار به من دست داد. آن را هم به خاطر آوردم كه در گذشته نه چندان دور رهبر گرجی تبار همین كشور بزرگ (اتحاد شوروی ) با همتایان خود در تهران مسائل جهانی تقسیم به مناطق نفوذ را مطرح می نمود. در آن زمان سرنوشت ایران به مقیاس زیادی به همین گرجی بستگی داشت .

                این محل پر برف نیست اما زمانی كه برف می بارد یخ بندان می شود . با جوراب نشست بودم و از سرما كرخت شدم . حدودا 15 دقیقه ما را به انتظار نشاندند . بعدا فهمیدم كه اینجا رسم بر این بوده و ملاقات با مقامات ایران معمولا 15 دقیقه دیرتر از زمان اعلام شده آغاز می گردد. چند دقیقه بعد به من اشاره كردند كه ایشان تشریف می آورند. اول پسر امام وارد شد. وی هم مودبانه به من گفت كه امام تشریف می آورد. یك مردم سالخورده لاغراندام وارد اتاق شد خوش قیافه با ریش سفید و طبق سنت محلی با كلاه بی لبه مشكی و روپوش خاكستری . وی در كنار صندلی های ما در گوشه تخت نشست . مرا معرفی كردند. گویا در اطراف ما كسی نبود. اما حركات من سخنانم و حتی یك نگاه من به اطراف مورد توجه خاص بود. از رادیو و تلویزیون هم كسی حضور نداشت .

ولایتی از قبل به من گفته بود كه برای انجام ملاقات خوب و مثمرثمر بهتر می بود در عرض 15 ـ20 دقیقه تعریف می كردم كه گورباچف در نامه خود چه نوشته بود. سلام كردم و آنچه را كه گورباچف در پاسخ به نامه امام (ره ) (همانطور كه عرض نمودم نامه فلسفی بود) نوشته بود بطور مختصر بازگو نمودم . 15 دقیقه به سخنانم گوش داد . گاهی اوقات سرش را تكان می داد . سپس گویا عمیقا به فكر فرو رفت و پاسخ داد : من ناامید شدم . شنیده بودم كه گورباچف فردی اندیشمند است . ارسال نامه برای او اتفاقی نبود. در آن نامه سخن از جایگاه و نقش بشر نه فقط در این عالم خاكی بلكه عمدتا در عالم ربانی بود. من به دنبال مسائل این عالم نیستم من به عالم دیگر می اندیشم و پاسخ آن را دریافت نكردم . اما آنچه كه مربوط به عادی سازی روابط است من از آن حمایت می كنم . »

این سخنان را با خرسندی ادا كردند. همین بود همین . وی پس از ایراد این سخنان از جای خود برخاسته و خداحافظی نمود. تا اندازه ای احساس نارضایتی به من دست داد. بیرون آمده و كفشم را پوشیدم اما مشكل بود چون یخ كرده بود. پیش خود فكر كردم كه سفرم نتایج مناسبی درپی نداشت . به همراهانم گفتم كه شاید بهتر باشد ملاقات های برنامه ریزی شده را لغو كنیم . یك موضوع فكر مرا جلب كرده بود مایل نبودم وجهه وزیر امور خارجه خدشه دار گردد. ولایتی متوجه همه چیز شد. به من گفت كه تماس می گیرد....

منبع : كتاب « تامل در گذشته و آینده » ، خاطرات ادوارد شوارد نادزه (وزیر خارجه اتحاد جماهیر شوروی)